میزنی بر دل من سنگ جفا شرمت باد
سنگدل میشکنی عهد وفا شرمت باد
بهر آزردن من در نظر بوالهوسان
چند از پرده برآیی ز حیا شرمت باد
چند بر بوالهوسان تیر خطا اندازی
ترک من چند کنی مشق جفا شرمت باد
باختم در طلبت صبر و قرار و دل و جان
با من از باختن؟؟؟؟ دغا شرمت باد
زلف او را که به صد رشتهٔ جان پیوند است
چند برهم زنی ای باد صبا شرمت باد
دل مسکین که به زلف تو سپردم آن را
ساختی بند به زنجیر بلا شرمت باد
گرچه دامان تو پاکست ولی چون خورشید
همه جایی همه جایی همهجا شرمت باد
چون تو با درد دلا عهد محبت بستی
بعد ازین گر ببری نام دوا شرمت باد
بتپرستی تو واقف شده رسوای جهان
برهمن نیستی ای مرد خدا شرمت باد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.