دلم سخت بیزاری از خانه دارد
مگر خانه در کوی جانانه دارد
سروکارم افتاده با خوردسالی
که چندین ادای بزرگانه دارد
بر آتش زند خویش را بیمحابا
دلم رشک از سوز پروانه دارد
ز دل شست وسواس صدساله زهدم
عجب خاصیت آب میخانه دارد
مرا جاده زنجیر باشد همانا
درین دشت لیلی سیهخانه دارد
دو صد تشنه سیراب سازد به یک دم
عجب جوهری تیغ جانانه دارد
ندارم سروکار با گل چو بلبل
مرا رنگ و بوی تو دیوانه دارد
شود تلخ بر مردمان عیش واقف
ز زهری که چشمش به پیمانه دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.