گنجور

 
واقف لاهوری

به هواداری زلفت چو صبا برخیزد

آه سودازدگان هم ز قفا برخیزد

من هم از روی ادب از سر جان برخیزم

گر پی کشتن ما یار ز جا برخیزد

طالع عقده‌گشا نیست مرا ورنه تو را

چین ز ابرو گره از بند قبا برخیزد

فتنه در دهر ز بالای تو گردد برپا

چون ضعیفی که بامداد عصا برخیزد

خاک کویت بود اکسیر سعادت آنجا

گر همه جغد نشیند چو هما برخیزد

می‌شود ابر و به روز سیه ما خندد

دود آهی که ز غم خانهٔ ما برخیزد

پیش از آن روز به ما صلح کن ای ساده‌عذار

که ز آیینهٔ روی تو صفا برخیزد

زخمی آن‌قدر انداز نگاهم واقف

چون کس از ره گذر تیر قضا برخیزد

 
 
نامبردگان شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

ای که گر لطف تو فرماندۀ ایّام شود

از جهان قاعدۀ جور و جفا برخیزد

چرخ را گویی بنشین و مرو بنشیند

کوه را گویی برخیز و بیا برخیزد

گر سر کلک تو رویی بخراشد بمثل

[...]

سلمان ساوجی

من که باشم که شوی رنجه به پرسیدن من

این چنین لطف و کرم هم ز شما برخیزد

پادشاهی تو هم عذر تو خواهه ورنه

چه ز دست من درویش گدا برخیزد

کمال خجندی

هر سحر کز سر کوی تو صبا برخیزد

عالمی با دل آشفته ز جا برخیزد

که رساند بسر کوی تو خاک تن من

مگر این کار هم از دست صبا برخیزد

برنخیزم پس از این از سر کویت هرگز

[...]

ناصر بخارایی

گر به خونریزی آن ترک ختا برخیزد

چه صواب آید و آنگه چه خطا برخیزد

قاصدی نیست که آرد خبر دوست به دوست

مگر این دوستی از دست صبا برخیزد

دیده از نور تجلی بنماید دیدار

[...]

صائب

دل اگر از سر اخلاص ز جا برخیزد

خضر چون سبزه ز بوم و بر ما برخیزد

آه اغیار دلیل است به محرومی عشق

از نشان گرد کی از تیر قضا برخیزد؟

فیض بی پرده تمنا کن اگر اهل دلی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از صائب
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه