به هواداری زلفت چو صبا برخیزد
آه سودازدگان هم ز قفا برخیزد
من هم از روی ادب از سر جان برخیزم
گر پی کشتن ما یار ز جا برخیزد
طالع عقدهگشا نیست مرا ورنه تو را
چین ز ابرو گره از بند قبا برخیزد
فتنه در دهر ز بالای تو گردد برپا
چون ضعیفی که بامداد عصا برخیزد
خاک کویت بود اکسیر سعادت آنجا
گر همه جغد نشیند چو هما برخیزد
میشود ابر و به روز سیه ما خندد
دود آهی که ز غم خانهٔ ما برخیزد
پیش از آن روز به ما صلح کن ای سادهعذار
که ز آیینهٔ روی تو صفا برخیزد
زخمی آنقدر انداز نگاهم واقف
چون کس از ره گذر تیر قضا برخیزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.