آن چشم را ببین به چه ناز آفریدهاند
خونریز و مست و عربدهساز آفریدهاند
سنگیندلان به ذوق شکست دل مرا
میناصفت گداخته باز آفریدهاند
اصل سخن شنو که همان یک حقیقت است
کز وی هزار گونه مجاز آفریدهاند
از چشم صید گیر تو دل کی توان گرفت
مژگان او ز چنگل بازآفریدهاند
ما ظرف ضبط عشق نداریم کاین شراب
میناشکن پیاله گداز آفریدهاند
دوران ز آستان تو بردند خاک را
از شوق سجده مهر نماز آفریدهاند
ای دل مکن شکایت خوبان حسن را
دشمنگداز و دوستنواز آفریدهاند
پیچیده است پنجهٔ مردم ز راه دور
مژگان او چه دستدراز آفریدهاند
در چشم آنکه واقف سر محبت است
محمود را غلام ایاز آفریدهاند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.