گنجور

 
واقف لاهوری

سبک ز بند گران زمانه بیرون آ

بسان ناله ز زنجیرخانه بیرون آ

تو را به نقل و می وصل می‌دهند صلای

ز دامگاه غم آب و دانه بیرون آ

فتاده است به هم جنگِ صف، مذاهب را

تو مرد کار نه‌ای از میانه بیرون آ

اگر جماد نه‌ای زین طلسم جسمانی

به صوت چنگ و صدای چغانه بیرون آ

بهار کارگه صنع کرد صحرا را

پی ‌نظارهٔ این کارخانه بیرون آ

غریب قافله‌ای از دیار غیب رسید

به سیر لاله و گل عارفانه بیرون آ

به جا گذار رفیقِ تو گرچه سایه بود

یگانه در طلب آن یگانه بیرون آ

مگر نصیب تو گردد قبول دام و قفس

به این امید یکی زآشیانه بیرون آ

فسون بی‌خودی‌ات بس ترانهٔ بلبل

ز خویش از اثر این ترانه بیرون آ

ز باد صبح برآمد ز غنچه گل واقف

تو هم ز خود به نسیمِ بهانه بیرون آ

 
 
نسکبان اندروید