ما سپردیم یار جانی را
مایهٔ عمر و زندگانی را
اَرِنیگویِ بیادب، دل ما
نکند گوش لنترانی را
بوی دلسردی از تو میآید
چه کنم گرمیِ زبانی را
ای فلک گرچه مهربان شدهای
مهربان کن به من فلانی را
ربط خاصی به همدگر دادند
در ازل عشق و بدگمانی را
در مذاق من آن لب شیرین
تلخ کرد آب زندگانی را
بر تو روشن کنم شبی ای شمع
همچو پروانه جانفشانی را
نگذارد مرا به شکوهٔ کس
میکنم شکر بیزبانی را
همه دانی، ولی نمیدانی
ماه من رسم مهربانی را
سبکی میکشم برت اینک
میروم، میبرم گرانی را
تا به تصویر آن پری پرداخت
رنگ از رخ پرید مانی را
عشقبازی نکرده، پیر شدم
رایگان باختم جوانی را
روشناسان بزم غم واقف
نشناسند شادمانی را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.