سبک ز بند گران زمانه بیرون آ
بسان ناله ز زنجیرخانه بیرون آ
تو را به نقل و می وصل میدهند صلای
ز دامگاه غم آب و دانه بیرون آ
فتاده است به هم جنگِ صف، مذاهب را
تو مرد کار نهای از میانه بیرون آ
اگر جماد نهای زین طلسم جسمانی
به صوت چنگ و صدای چغانه بیرون آ
بهار کارگه صنع کرد صحرا را
پی نظارهٔ این کارخانه بیرون آ
غریب قافلهای از دیار غیب رسید
به سیر لاله و گل عارفانه بیرون آ
به جا گذار رفیقِ تو گرچه سایه بود
یگانه در طلب آن یگانه بیرون آ
مگر نصیب تو گردد قبول دام و قفس
به این امید یکی زآشیانه بیرون آ
فسون بیخودیات بس ترانهٔ بلبل
ز خویش از اثر این ترانه بیرون آ
ز باد صبح برآمد ز غنچه گل واقف
تو هم ز خود به نسیمِ بهانه بیرون آ