گنجور

 
واقف لاهوری

داغ گردیدم از جدایی‌ها

چیدم این گل ز آشنایی‌ها

غرق خون گشتم از جدایی‌ها

نبرم نام آشنایی‌ها

چون نگین سرنوشت من شد محو

بر در او ز جبهه‌سایی‌ها

خلق را در نظر شوی مه عید

گر کنی شیوه کم‌نمایی‌ها

می‌کند در نماز هم آن شوخ

از ره ناز خوش‌ادایی‌ها

جز گل داغ نیست چون شمعم

سر و سامان خودنمایی‌ها

بر سر کوی مه‌وشان شب و روز

چه کنم طالع‌آزمایی‌ها

دل سرگشته‌ام چو قبله‌نما

کرد سوی تو رهنمایی‌ها

می‌کند تیغ ابرویش واقف

بر سرم جوهرآزمایی‌ها

 
 
نسکبان اندروید