نه خط است اینکه از آن چهره برون میآید
نوبهاریست کزو بوی جنون میآید
گر به یاد تو دلم گریه نکرد است آغاز
هایهای که به گوشم ز درون میآید
میرود رقصکنان دل به دم تیغ نگاه
چه جگر داری از آن قطرهٔ خون میآید
گر دهد دست شب وصل به گوشش گویم
بر سرم آنچه ازین بخت نگون میآید
لاله را کرد چنان شوق رخت بیآرام
که نفس سوخته از خاک برون میآید
نیست سیری ز جفا شوخ مرا همچون شمع
دم به دم بر سر من تشنهٔ خون میآید
واقف از روی هوس دست در آن زلف مزن
که ازین سلسلهام بوی جنون میآید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.