یار از من مبتلا گریزد
زانسان که کس از بلا گریزد
از دست تو دل کجا گریزد
مشکل که شکستهپا گریزد
پابند شود به زلف خوبان
آنکس که ز اژدها گریزد
افتاد رقیب در پی ما
از مرگ کسی کجا گریزد
شوخی که بلای جان ما شد
از سایهٔ او بلا گریزد
از دست تو دل به جان رسیده است
بگذار ز دست تا گریزد
گر تیغ علم کنی به شوخی
بیگانه و آشنا گریزد
طوفان سرشک من گر اینست
آبادی ازین سرا گریزد
مقدور نشد گر این سعادت
در سایهٔ مرتضی گریزد
غیر از دل دردمند ما نیست
بیمار که از دوا گریزد
واقف از آفتاب محشر
در سایهٔ مصطفی گریزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.