سروی نگشته بود درین گلستان بلند
روزی که بود نام قدت در جهان بلند
هر کس سری کشد ز زمینی به روز حشر
خواهد شدن غبارم از آن آستان بلند
روشن نگشت بر تو تب جانگذار من
چون شمع گرچه شعله شد از استخوان بلند
آن آتشی که گل زده در جان عندلیب
روزی شود ز خار و خس آشیان بلند
اشکی ز درد مردن ما بر زمین نریخت
آهی نشد به ماتم ما بیکسان بلند
جز آه حسرتی که ز عمر گذشته ماند
دودی نشد ز آتش این کاروان بلند
کوته نگشت دست تعدی باغبان
هرچند بست بلبل ما آشیان بلند
گر ساخته است گوش تو ای گل غرور حسن
شیون نمیکنند عبث بلبلان بلند
پیرم ز زندگانی خود سیر گشتهام
تیغی مکن به کشتن من ای جوان بلند
انجام لاف نیست بهغیر از فسردگی
واقف بهسان شعله نسازی زبان بلند



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.