اگر در آتش شوقش سپندم آفرین گوید
توقع نیست کان نادردمندم آفرین گوید
تو گوشی گر به فریاد من بیبرگ اندازی
چنان نالم که نی از بند بندم آفرین گوید
کنم فکر بلندی در ادای وصف بالایش
به اندازی که آن بالابلندم آفرین گوید
مرا ناصح ملامت میکند لیکن عجب نبود
که چون روی تو بیند جای پندم آفرین گوید
چنان تن در دهم از یاد زلفت با گرفتاری
که دام احسنت خوان گردد کمندم آفرین گوید
دگر تسلیم قصاب غم او میکنم خود را
چنان کز هر سر مو گوسفندم آفرین گوید
چه مشکلها که آسان کردهام بر خویشتن واقف
ولی مشکل که آن مشکلپسندم آفرین گوید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.