از ناله سوختیم دل زار خویش را
بیکار ساختیم دل آزار خویش را
ای عشق آتشی به من افکن که چون سپند
در نالهای تمام کنم کار خویش را
ای دل دگر منال که با صدهزار عجز
آوردهام به رحم ستمکار خویش را
زاهد سری به صحبت رندان کشیده بود
میکرد پاسبانی دستار خویش را
شرمنده ساخت شرح پریشانی خودم
زلفت گشاد چون سر طومار خویش را
بوده است کفر ناقص ما ننگ برهَمَن
کردیم پاره رشتهٔ زنّار خویش را
جز من کراست حوصلهٔ داروگیر تو
بر من گمار غمزهٔ خونخوار خویش را
واقف از آن دهن قَدَری خنده واکشید
نگذاشت بینمک دلِ افگار خویش را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.