عشق آوَرد در کمند مرا
ندهد سود پند و بند مرا
غم که میگفت من خلیل توام
کشت آخر چو گوسپند مرا
گریه با من چه دشمنی دارد
که به دریای خون فکند مرا
چون برآرم ز سینه پیکانش
که فتاده است دل پسند مرا
نگهِ لطف میکنی لیکن
مژههای تو میکشند مرا
گر در آتش دلت ملول شود
بکن آواز ای سپند مرا
زلف پستش چو یاد میآرم
دود از دل شود بلند مرا
نگسلد ربط بندگی واقف
گر کند باز بند بند مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.