سیل کی شد دچار گریهٔ ما
که نشد شرمسار گریهٔ ما
یاد روزی که ابر برمیداشت
آب از چشمهسار گریهٔ ما
سبز شد از خیال قامت یار
سرو از جویبار گریهٔ ما
دامن دشت را گلستان کرد
سیر دارد بهار گریهٔ ما
نتَوان یافت جز از آن لبها
خنده در روزگار گریهٔ ما
روز و شب قطره میزند دریا
که رسد در قطار گریهٔ ما
خار صحرای غم ز بیتابی
میکشد انتظار گریهٔ ما
پارههای جگر، به رنگ عقیق
میبرند از دیار گریهٔ ما
خوش گذشت از سرِ جهان واقف
طفل دامنسوار گریهٔ ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.