در سر هوای رفتن با غم نمانده است
مشغولم آنچنان که فراغم نمانده است
ای باد حرف بوی بهاران چه میزنی
تا چند بشنوم که دماغم نمانده است
یاران همه ز پهلوی داغم رمیدهاند
پروانهای بگرد چراغم نمانده است
من رو به لالهزار نهم با کدام رو
کز باده درد هم به ایاغم نمانده است
تا کی تلاش گمشدهٔ خود کند کسی
واقف دگر دماغ سراغم نمانده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.