درسر پرسور من از بس هوای گریه است
گر خورم چون ابر آبی از برای گریه است
مشرب مینای می دارم که در بزم طرب
قاهقاه خندهٔ من هایهای گریه است
دیگران را گریه گر ضعف بصر میآورد
چشم ما چون شمع روشن از لقای گریه است
میبرد از ضعف سیلاب سرشکم هر طرف
سیر من اکنون درین وادی به پای گریه است
هیچکس از بیکسی آبی به خاک من نریخت
گریه کن بر خاک من ای غم که جای گریه است
کی دریغ از گریه میداریم خون خویش را
گر جگر ور دل به پیش ما فدای گریه است
پیش خیل دردمندانیم در میدان عشق
شمعسان در دست ما واقف لوای گریه است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.