به قصد کشتن من یار گر ز جا برخاست
ز موی موی تنم بانگ مرحبا برخاست
چنان ز جور تو آمادهٔ فغان شدهام
که از شکست دلم شیشهسان صدا برخاست
نشست و خاست کسی را که دست داده به یار
به مدعی بنشست و به مدعا برخاست
چو آشنا که به تعظیم آشنا خیزد
مرا چو دید سگ کوی او ز جا برخاست
گلی بریز به خاک شهید خود باری
به عهد جور تو گر رسم خونبها برخاست
بر آستان تو ای شاه حسن واقف نام
نشسته بود گدای که بینوا برخاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.