ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
بر آتشم توان زدن آبی که حاضر است
پرسید یار، حال دل از من گریستم
یعنی که گریه است جوابی که حاضر است
خونِ دل است و لَختِ جگر، میل اگر کنی
در خانهام شراب و کبابی که حاضر است
باشد عذاب از پس مردن ولی مرا
بیدوست زندگی است عذابی که حاضر است
هرکس به خانه رفت به کویت کسی نماند
غیر از فقیر خانه خرابی که حاضر است
چون آمدی به تربت واقف عرق فشان
بر خاک او بپاش گلابی که حاضر است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.