ساقی بیار جام شرابی که حاضر است
بر آتشم توان زدن آبی که حاضر است
پرسید یار، حال دل از من گریستم
یعنی که گریه است جوابی که حاضر است
خونِ دل است و لَختِ جگر، میل اگر کنی
در خانهام شراب و کبابی که حاضر است
باشد عذاب از پس مردن ولی مرا
بیدوست زندگی است عذابی که حاضر است
هرکس به خانه رفت به کویت کسی نماند
غیر از فقیر خانه خرابی که حاضر است
چون آمدی به تربت واقف عرق فشان
بر خاک او بپاش گلابی که حاضر است