هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
دل نیست در جهان که به جان مایل تو نیست
ای عشق رخت در دل من مینهی منه
ای خانهٔ غم است برو منزل تو نیست
روشن چهسان شود به تو سوز و گداز من
شمعی است داغ عشق که در محفل تو نیست
در روزگار قطرهٔ خونی که سنگ شد
بسیار جستهایم به غیر از دل تو نیست
تعمیر دل نمیکنی ای خانمان خراب
فکر بنای خیر در آب و گل تو نیست
بشکن خمار خویش به خون حلال من
خون حرام مدعیان قابل تو نیست
عزم سفر نمودی و مینالم از فراق
یا رب چرا دلم جرس محمل تو نیست
واقف به هرزه پا ننهی در حریم عشق
غافل حریف ره قدم کاهل نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.