ز بییاری سروکارم به زاریست
ز بیکاری مرا صد زخم کاریست
چه میپرسی ز صبر من که فوتی است
چه گویم از قرار خود قراریست
سکندر طالعی ای دل در آن بزم
تو را گر منصب آیینهداریست
ز آب چشم من ای پاکدامن
مکش دامن که از سرچشمه جاریست
اگر واقف نبیند روی جانان
بدانید ای رفیقان این چه خواریست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو ما را خرّمی و شاد خواریست
بد اندیشان ما را رنج و زاریست
درست آن شد که این گردش به کاریست
درین گردندگی هم اختیاریست
عجایب قصه و پوشیده کاریست
در این اندیشهام من روزگاریست
بهارِ تیر ماهی خوش بهاری ست
و لیکن عشق موقوفِ نگاری ست
حضورِ یارِ همدم در مه دی
اگر حاصل شود خوش نوبهاری ست
به واجب روزگارِ عمر دریاب
[...]
ز دورش هر یکی گردش به کاریست
به ریز هر یکی دیگر شماریست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.