نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
لله الحمد که نقش من دیوان نشست
گرم خونی ز غمت در دل احباب نماند
شیشه در بزم طرب دور ز پیمانه نشست
یار در دیده اغیار نشیمن کرده است
ما چه کردیم که با مردم بیگانه نشست
آسمان گشت به کام دل من بعد از مرگ
خاک من خم شد و در گوشهٔ میخانه نشست
نظر لطف توان کرد به طفل اشکم
که به خاک سر راه تو یتیمانه نشست
بی تو ای انجمن افروز صفا پرتو شمع
گرد کلفت شد و بر خاطر پروانه نشست
زین حریفان تنگ ظرف بهجان آمدهام
ای چه سازید به آن شیشه چو پیمانه نشست
جز غم او که به دل کرده فروکش واقف
ما ندیدیم که سیلاب به ویرانه نشست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.