بی توام ذوق باغدیدن نیست
سازوبرگ غزلشنیدن نیست
در دیاری که تیره روزاناند
صبح را طالع دمیدن نیست
صورت او چهسان کشد نقاش
یار را طاقت کشیدن نیست
شود از گردش فلک معلوم
که جهان جای آرمیدن نیست
ریخت رنگ فسردگی خونم
در نصیبش مگر چکیدن نیست
پیش رعنایی تو از حیرت
سرو را پای قدکشیدن نیست
مکن آزادم از قفس صیاد
که جهان جای آرمیدن نیست
هر که پیشت ز بوی گل گوید
سخنش قابل شنیدن نیست
نیست پوشیده حال ما واقف
حاجت پیرهن دریدن نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سیب سیمین برای چیدن نیست
زو نصیب تو غیر دیدن نیست
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست
طاقت سر بریدنم باشد
وز حبیبم سرِ بریدن نیست
مطرب از دست من به جان آمد
[...]
بی تو از دردم آرمیدن نیست
وز توأم طاقت بریدن نیست
گر تو شمشیر میکشی ما را
زهرة آه بر کشیدن نیست
آه ما با نو کی رسد کانجا
[...]
روز وصلم قرار دیدن نیست
شب هجرانم آرمیدن نیست
چون زرم بهر نوخریدن نیست
چاره جز کهنه را دریدن نیست
یک تن بی لحاف و زیر افکن
[...]
وقت برقع ز رخ کشیدن نیست
رخ بپوشان که تاب دیدن نیست
بر من خسته بین و تند مران
که مرا قوت دویدن نیست
با که گویم غمت که در مجلس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.