گنجور

 
واقف لاهوری

دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است

ز ابنای روزگار دلم آن کشیده است

دل بی‌تو گشته ضامن ویرانی جهان

بازآ که کار گریه به طوفان کشیده است

عمر دراز در سر زلف تو کرده است

نقاش صورت تو نه آسان کشیده است

اندیشه‌ای ز روز قیامت نمی‌کند

آن‌کس که محنت شب هجران کشیده است

زین پیش خار خار جنون این‌قدر نبود

عشقم برهنه پا به بیابان کشیده است

در خانه چون قرار کند این سیاه‌روز

چشم تو سرمه را ز صفاهان کشیده است

واقف ندیده سینهٔ صدی ز چنگ باز

از دستم آن ستم که گریبان کشیده است

 
 
نسکبان اندروید