تو گریههای زار ندانستهای که چیست
درد جگرفشار ندانستهای که چیست
ای دل به ملک عشق سفر میکنی مکن
احوال آن دیار ندانستهای که چیست
نگرفتهای ز همچو خودی وعدهٔ وصال
تو درد انتظار ندانستهای که چیست
وقت تو خوش به عالم هستی گذشته است
خمیازهٔ خمار ندانستهای که چیست
عادت به رنگ گل بشکفتن گرفتهای
تشویق زخم خار ندانستهای که چیست
غافل ز فکر خویش دلا یک نفس مباش
چون فکر روزگار ندانستهای که چیست
پیوسته کار توست نمکریختن به زخم
حال دل فگار ندانستهای که چیست
ما را هزار درد و الم میرسد ز عشق
تو خود یک از هزار ندانستهای که چیست
واقف ازان خوشم به تو در عاشقی که تو
خواری و اعتبار ندانستهای که چیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.