با تو من هشیار نتوانم نشست
میروم از کار نتوانم نشست
روز و شب افتاده مانم در درش
با دل بیمار نتوانم نشست
غیر در بزم تو جای من گرفت
میروم لاچار نتوانم نشست
نانشسته میروم از بزم یار
در صف اغیار نتوانم نشست
خانه بیزار از غم هجران شدم
روی در دیوار نتوانم نشست
گرد غم ترسم نشیند بر دلش
یک نفس با یار نتوانم نشست
زود اگر خیزم ز بزم او رواست
از ادب بسیار نتوانم نشست
گاه گریم گاه نالم در غمت
جان من بیکار نتوانم نشست
میروم واقف ز کوی گلرخان
بیش ازین من خوار نتوانم نشست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.