گنجور

 
واقف لاهوری

گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت

دوزخی باشم الهی گر نهم پا در بهشت

عشق بازد حور با آن قد رعنا در بهشت

کی کشید است این‌چنین یک سر بالا در بهشت

روز وصل از روی او هرگز نگاهم برگشت

این قیامت دیده افتاده است گویا در بهشت

آرزو دارد دلم جایی که نبود آسمان

این تمنا کی میسر گردد الا در بهشت

خاطرم گل گل شگفت است از خیال عارضش

یاد بالایش به دل ماند به طوبی در بهشت

ما غریبان را وطن در گلستان کوی یار

شد فراموش آن‌چنان واقف که دنیا در بهشت

 
 
نسکبان اندروید