تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست
از ضعف زین ستمزده فریاد برنخاست
دوران چراغ کلبهٔ این تیرهروز را
روشن نکرد کز همهسو باد برنخاست
بایست تیشه زد به سر خود دم نخست
عاشق به دیرفهمی فرهاد برنخاست
دامن کشید از گل و خار ایستاده است
کس همچو سر زین چمن آزاد برنخاست
محکمپی است درد تو از بس که در وفا
هرگز ز پهلوی من ناشاد برنخاست
در فتنه روزگار به جای نشد بلند
کان فتنه قامت از پی امداد برنخاست
واقف پس از گذشت مجنون به غیر من
دیوانهای ز وادی ایجاد برنخاست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.