تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت
دست بر سر میزنم ای وای کار از دست رفت
شد جوانی آخر و خاکی بیفکندم به جیب
گل نچیدم از جنون فصل بهار از دست رفت
اعتمادی داشتم بر طاقت سنگینرکاب
تا تو را دیدم عنان اختیار از دست رفت
از غمت در آستین سامان طوفان داشتم
جمله از اسراف چشم اشکبار از دست رفت
بعد صد خون جگر وصلش میسر شد ولی
چون حنا در هفتهای ما را نگار از دست رفت
دامن عمر ابد گر رفت از کف سهل بود
گشت مشکل کار من تا زلف یار از دست رفت
خوردهٔ جانی که بهرش کیسهها میدوختم
چشم تا بر هم زدم همچون شرار از دست رفت
آن سلیمان که گم شد خاتم اقبال من
تا مرا واقف رکاب آن سوار از دست رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا به فکر خود فتادم روزگار از دست رفت
تا شدم از کار واقف، وقت کار از دست رفت
قوت سرپنجه مشکل گشای فکر من
در ورق گردانی لیل و نهار از دست رفت
تا کمر بستم غبار از کاروان بر جا نبود
[...]
کار جان را تن ندادم روزگار از دست رفت
دست در کاری نزد دل تا که کار از دست رفت
جان نشد در کار جانان بار تن جان برنداشت
دل پی هر آرزو شد کار و بار از دست رفت
عمر در بیهوده شد صرف و نشد کاری تمام
[...]
شب زداغ هجر دست از کار و کار از دست رفت
ساغر از کف مطرب از چنگ و نگار از دست رفت
خنده ها از چاک دارد جیب پیراهن به من
تا مرا در بی خودی دامان یار از دست رفت
سر بر آر از بستر غفلت که کار از دست رفت
وقت را فرصت شمر هان روزگار از دست رفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.