عشق تو چنان گرفت ما را
کز هر دو جهان گرفت ما را
سر در سر کار او نکردیم
تیغش به زبان گرفت ما را
گفتم که ز درد و غم گریزم
هم این و هم آن گرفت ما را
زان شب که تن تو گرم دیدم
آتش در جان گرفت ما را
ای عشق ز دست عقل نامرد
مردانه توان گرفت ما را
آید به رکاببوس ما عقل
تا عشق عنان گرفت ما را
از سایهٔ خویش میرمیدیم
قهر تو چنان گرفت ما را
بگرفت کناره عقل از ما
عشقت به میان گرفت ما را
با دلبر ماورای خوبی
آنی است که آن گرفت ما را
دیدی کز ضبط گریه واقف
آخر خفقان گرفت ما را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.