ز حد گذشت شب هجر بس که زاری ما
اجل رسید شتابان به غمگساری ما
به خاک ما نکنی ای نسیم بیرحمی
که مانده است در آن کو به یادگاری ما
به گریه شهرهٔ صحرا و شهر گردیدیم
چو ابر اوج گرفته است اشکباری ما
به حرف و صوت تو ناصح نمیشود تسکین
قرار دادهٔ عشق است بیقراری ما
بر آب گردش اشکیم ما سوار، ای سیل
بایست کز تو نیاید رکابداری ما
سمند تند چه میرانی ای خداناترس
ترحّمی بکن آخر به خاکساری ما
چه جرم سرزده واقف ز من نمیدانم
که بستهاند عزیزان کمر به خواری ما



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.