پرورد گرچه عشق به خون جگر مرا
افکند باز همچو سرشک از نظر مرا
رفتی به سوی یار و نکردی خبر مرا
خون شد ز بیوفاییات ای دل جگر مرا
ای اشک رفتن تو به این رنگ خوب نیست
ترسم که رفتهرفته کنی بیجگر مرا
از دست دل کجا روم ای وای کین بلا
نی در سفر گذارد و نی در حضر مرا
حاشا که من ز روی تو قطع نظر کنم
چون شمع گر به پیش تو برّند سر مرا
خواهم سعادتی ز طواف قفس برم
ورنه چه حاصل است ازین مشت پر مرا
من خود خیال گشتهام از غم خدای را
ای بخت خفته خیز به خوابش ببر مرا
هر دم صبا ز رهگذرش میبرد غبار
بر دل غبار هست ازین رهگذر مرا
زینسان که بیکسانه به بستر فتادهایم
ترسم که عمر نیز نیاید بهسر مرا
مانند آن عقیق که گردد نگیننگین
گردید لختلخت ز شوقت جگر مرا
بودم هنوز طفل که چون اشک سوز عشق
واقف فکنده بود ز چشم پدر مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.