آنقدر زخم که نتوان برداشت
دل ارزان خنجر مژگان برداشت
ور توانی است که صد جور و جفا
میتوان از تو پی آن برداشت
خویش را شهره به حمالی کرد
زین همه بار که انسان برداشت
با خط سبز به گلشن رفتی
نسخه از روی تو ریحان برداشت
دل به جان گشت هوادار صبا
تا نقاب از رخ خوبان برداشت
سرو انگشت امان پیش قدت
تا تو رفتی به گلستان برداشت
زلف او آمد و خط را تا دید
بند از پای اسیران برداشت
من پریشانی دل خوش دارم
خرده زان زلف پریشان برداشت
نازک افتاده مزاجم واقف
نتوانم ز کس احسان برداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.