آنقدر زخم که نتوان برداشت
دل ارزان خنجر مژگان برداشت
ور توانی است که صد جور و جفا
میتوان از تو پی آن برداشت
خویش را شهره به حمالی کرد
زین همه بار که انسان برداشت
با خط سبز به گلشن رفتی
نسخه از روی تو ریحان برداشت
دل به جان گشت هوادار صبا
تا نقاب از رخ خوبان برداشت
سرو انگشت امان پیش قدت
تا تو رفتی به گلستان برداشت
زلف او آمد و خط را تا دید
بند از پای اسیران برداشت
من پریشانی دل خوش دارم
خرده زان زلف پریشان برداشت
نازک افتاده مزاجم واقف
نتوانم ز کس احسان برداشت