به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
چنان به خاک نشستم که کس چنین ننشست
بر آستان تو جز نقش بر جبین ننشست
بیا ز حق مگُذر نقش کس چنین ننشست
غبار دامن آن سرو جامهزیب از ناز
به عارض گل و رخسار یاسمین ننشست
هلاک سنگدلیهات ای صنم گردم
که دل شکستی و بر جبههی تو چین ننشست
ز بدنشینی نقش من است این کان شوخ
نشست با همهکس با من حزین ننشست
ز رشک شمع به بزمش چرا نه داغ شوم
که آن ز خدمت او تا دم پسین ننشست
بیا و دلدهیام کن که گریهام از جوش
به سعی گوشهٔ دامان و آستین ننشست
خیال لعل لب یار در دلم واقف
چنان نشست که در خانهاش نگین ننشست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.