به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
چنان به خاک نشستم که کس چنین ننشست
بر آستان تو جز نقش بر جبین ننشست
بیا ز حق مگُذر نقش کس چنین ننشست
غبار دامن آن سرو جامهزیب از ناز
به عارض گل و رخسار یاسمین ننشست
هلاک سنگدلیهات ای صنم گردم
که دل شکستی و بر جبههی تو چین ننشست
ز بدنشینی نقش من است این کان شوخ
نشست با همهکس با من حزین ننشست
ز رشک شمع به بزمش چرا نه داغ شوم
که آن ز خدمت او تا دم پسین ننشست
بیا و دلدهیام کن که گریهام از جوش
به سعی گوشهٔ دامان و آستین ننشست
خیال لعل لب یار در دلم واقف
چنان نشست که در خانهاش نگین ننشست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غریب کوی تو بی ناله ی حزین ننشست
نداشت صحبت و با هیچ همنشین ننشست
نه مرغ بر سر من مور نیز خانه گرفت
کسی به راه بت خویش بیش ازین ننشست
چه غم ز دامن آلوده ی منست ترا
[...]
محبت تو به هر دل نشست کین ننشست
دمی به هر که نشستی دگر غمین ننشست
به محفلی که تو دامن به رنجش افشاندی
مگس ز تلخی عیشم بر انگبین ننشست
همیشه گرمی خویی بر آتشم دارد
[...]
ز خط غبار بر آن لعل آتشین ننشست
ز برق حسن، سیاهی بر این نگین ننشست
به گرد راه تو بیباک، چشم بد مرساد!
که همچو گرد یتیمی به هر جبین ننشست
به محفل تو کسی داد بیقراری داد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.