لعلِ لبِ یار دلنشین است
دل خاتم و لعلِ او نگین است
چون آینهٔ شکسته مانم
بر جبههٔ من همیشه چین است
تا بوسهای از لبت نگیرم
باور نکنم که انگبین است
سنگ است اگر دلش نترسم
جانی دارم که آهنین است
چون شمع تن من است مومین
دردا که زبانم آتشین است
نقشِ قدمِ دلِ رمیده
یا رب به کدام سرزمین است
آواره دلم به یاد زلفت
گاهی در شام و گه به چین است
نفرین کردی، وُ شاد گشتم
بر نفرین تو آفرین است
بلبل مستی چه میکنی های
صیّاد نشسته در کمین است
دارم نفسی ز عمر واقف
آن نیز چو صبح واپسین است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.