ای که پرسی که دلت از چه بدینسان تنگ است
دم مزن کز هوس غنچهدهانان تنگ است
یوسف آن به که تو تشریف بری جانب مصر
زانکه بر کوکبهٔ حسن تو کنعان تنگ است
در غمت نالهٔ من بس که جهانگیر شده است
جان بر شیون مرغان گلستان تنگ است
عرصهای کو که توان عرض جنون داد در او
پا کشیدیم به دامان که بیابان تنگ است
نشد از تنگی این دشت دل کس خالی
گریه را سرمده ای دیده که دامان تنگ است
صبر کن ورنه ازین شهر برون رو واقف
کز فعان تو دل گبر و مسلمان تنگ است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.