دلبر اندازِ رمیدن کرده است
دلِ من سازِ تپیدن کرده است
در غمش گریه کن ای دیده که دل
خون خود نذرِ چکیدن کرده است
باز از یاد شکار اندازی
رنگم آهنگ پریدن کرده است
چشمِ شوخِ تو ز صد خانه فزون
سیه از سرمهکشیدن کرده است
تا شود تازه کهنسودایم
خطش آغازِ دمیدن کرده است
هر که آن چاک گریبان کرده است
پیرهن وقف دریدن کرده است
عمرها در پی آهونگهان
دل من مشق رمیدن کرده است
بهر بوسیدن پایش واقف
سرو هم میل خمیدن کرده است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.