دلبر اندازِ رمیدن کرده است
دلِ من سازِ تپیدن کرده است
در غمش گریه کن ای دیده که دل
خون خود نذرِ چکیدن کرده است
باز از یاد شکار اندازی
رنگم آهنگ پریدن کرده است
چشمِ شوخِ تو ز صد خانه فزون
سیه از سرمهکشیدن کرده است
تا شود تازه کهنسودایم
خطش آغازِ دمیدن کرده است
هر که آن چاک گریبان کرده است
پیرهن وقف دریدن کرده است
عمرها در پی آهونگهان
دل من مشق رمیدن کرده است
بهر بوسیدن پایش واقف
سرو هم میل خمیدن کرده است