گنجور

 
واقف لاهوری

نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست

بلای دین و دل و جان شد و هنوز کجاست

به دور غمزهٔ بی‌باک بی‌گنه‌کش تو

ز کشته پشته فراوان شد و هنوز کجاست

کشیده حسن تو زهّاد را ز پرده برون

هزار صومعه ویران شد و هنوز کجاست

به یک تطاولِ زلفت که عمرش افزون باد

هزار جمع پریشان شد و هنوز کجاست

ز فیض معجزهٔ لعل عیسوی‌دم تو

هزار گبر مسلمان شد و هنوز کجاست

ز داغ سوختگان تو دیدهٔ بد دور

تمام شهر چراغان شد و هنوز کجاست

ز اشک‌ریزیِ آوارگان عشق تو دشت

بسان صفحهٔ افشان شد و هنوز کجاست

دلم به معرکهٔ دست و تیغ مژگانش

تمام زخم نمایان شد و هنوز کجاست

به یک نگاه تغافل که دید از او واقف (نسخهٔ pdf: دید از واقف)

به گریه دست و گریبان شد و هنوز کجاست

 
 
نسکبان اندروید