گنجور

 
واقف لاهوری

گل به جیب تو بار یافته است

خوار بود اعتبار یافته است

سرمه را چشم‌روشنی گویند

نظر از چشم یار یافته است

دل گذشت از هزاران دجلهٔ خون

تا تو را در کنار یافته است

دل چو سیماب چشم تا وا کرد

خویش را بی‌قرار یافته است

مدعی با همه گران‌جانی

چون به بزم تو بار یافته است

گرد از من برآورد دادت

که مرا خاکسار یافته است

واقف از نقد داغ سیمبران

دولت بی‌شمار یافته است

 
 
نسکبان اندروید