نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست
بلای دین و دل و جان شد و هنوز کجاست
به دور غمزهٔ بیباک بیگنهکش تو
ز کشته پشته فراوان شد و هنوز کجاست
کشیده حسن تو زهّاد را ز پرده برون
هزار صومعه ویران شد و هنوز کجاست
به یک تطاولِ زلفت که عمرش افزون باد
هزار جمع پریشان شد و هنوز کجاست
ز فیض معجزهٔ لعل عیسویدم تو
هزار گبر مسلمان شد و هنوز کجاست
ز داغ سوختگان تو دیدهٔ بد دور
تمام شهر چراغان شد و هنوز کجاست
ز اشکریزیِ آوارگان عشق تو دشت
بسان صفحهٔ افشان شد و هنوز کجاست
دلم به معرکهٔ دست و تیغ مژگانش
تمام زخم نمایان شد و هنوز کجاست
به یک نگاه تغافل که دید از او واقف (نسخهٔ pdf: دید از واقف)
به گریه دست و گریبان شد و هنوز کجاست