آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
بختم افکند ندانم به چه تقصیر در آب
غرق در گریه شدم آه که زلف تو مرا
دستوپابسته فکندهست به زنجیر در آب
گر کند خاصیتِ خاکِ قناعت معلوم
کیمیاگر فکند نسخهٔ اکسیر در آب
بهر تیغ تو نه من آب بریدم ز گلو
ماهیان را شده این درد گلوگیر در آب
حال من بیتو چنان رو به خرابیست که شد
عکس من محو در آیینه چو تصویر در آب
چشم گریان مرا پرتو دیدار تو سوخت
میکند آتشِ رخسار تو تأثیر در آب
اگر از سر گذرد اشک چه حاصل واقف
سر مو شسته نگردد خط تقدیر در آب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه حبابم که شود زود ز جان سیر در آب
جوهرم، ریشه من هست ز شمشیر در آب
تیغ بیداد تو هم سیر ز خون می گردد
می شود ماهی لب تشنه اگر سیر در آب
در مذاق من سودازده، از سوختگی
[...]
مصحف حسن تو افکند چو تصویر در آب
موج بیضای وی انداخته تفسیر در آب
پیش اشکم سپر انداخت خدنگ نگهش
بال پرواز فراموش کند تیر در آب
هر حباب از لب او شیشهی گل تند نمود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.