گنجور

 
واقف لاهوری

مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانه‌خراب

خدا کند که شود خانهٔ بهانه خراب

اگرچه در قفس افتاده‌ام ولی صد شکر

چو دیگران نی‌ام از بهر آب و دانه خراب

ز محرمان تو بر من چه‌ها نمی‌گذرد

ز رشک آینه آبم، ز دست شانه خراب

چه وقت خانه‌نشینی است خانه‌آبادان

نشسته است به کویت هزار خانه‌خراب

ز دام چیدن صیاد شد چنان معلوم

که می‌شود قفس آباد آشیانه خراب

بگیر گوش، خدا را ز نالهٔ دردم

مباد گوش تو گردد ازین ترانه خراب

درین زمانه چو واقف خراب‌تر کس نیست

خدا کند نشود کس درین زمانه خراب

 
 
نسکبان اندروید