مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانهخراب
خدا کند که شود خانهٔ بهانه خراب
اگرچه در قفس افتادهام ولی صد شکر
چو دیگران نیام از بهر آب و دانه خراب
ز محرمان تو بر من چهها نمیگذرد
ز رشک آینه آبم، ز دست شانه خراب
چه وقت خانهنشینی است خانهآبادان
نشسته است به کویت هزار خانهخراب
ز دام چیدن صیاد شد چنان معلوم
که میشود قفس آباد آشیانه خراب
بگیر گوش، خدا را ز نالهٔ دردم
مباد گوش تو گردد ازین ترانه خراب
درین زمانه چو واقف خرابتر کس نیست
خدا کند نشود کس درین زمانه خراب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.