آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
بختم افکند ندانم به چه تقصیر در آب
غرق در گریه شدم آه که زلف تو مرا
دستوپابسته فکندهست به زنجیر در آب
گر کند خاصیتِ خاکِ قناعت معلوم
کیمیاگر فکند نسخهٔ اکسیر در آب
بهر تیغ تو نه من آب بریدم ز گلو
ماهیان را شده این درد گلوگیر در آب
حال من بیتو چنان رو به خرابیست که شد
عکس من محو در آیینه چو تصویر در آب
چشم گریان مرا پرتو دیدار تو سوخت
میکند آتشِ رخسار تو تأثیر در آب
اگر از سر گذرد اشک چه حاصل واقف
سر مو شسته نگردد خط تقدیر در آب