غم او دربهدر انداخت ما را
پریشان گرد عالم ساخت ما را
بسی دیوانگی کردیم لیکن
به سنگی هیچکس ننواخت ما را
شکیب و عقل و دین را کرده غارت
غمش ترکانه بر دل تاخت ما را
شدیم از دشمنان آسوده از بس
فراق دوستان بگداخت ما را
عجب آسوده از دنیا گذشتم
بهحمدالله کسی نشناخت ما را
ز زلف یار واقف شکوه دارم
پریشان گرد عالم ساخت ما را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.