بر باد داد گل به هوایت رساله را
آتش گرفت در غمت اوراق لاله را
دل صید خوش سوادیِ دشت جنون شده است
تا دید داغ لاله و چشم غزاله را
خواهم شبی به گرد سر مهجبین خویش
گردم چنانکه حلقه کنم نام هاله را
مستان به جرم اینکه زند بوسه بر لبت
بر دار میکشند چو نرگس پیاله را
چون میبری ز من دل صدپاره جان من
باری به احتیاط بدار این رساله را
دیدی که نیست رفتنی از خانهات دگر
واقف حواله کن به غم او قباله را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.