گنجور

 
واقف لاهوری

بر باد داد گل به هوایت رساله را

آتش گرفت در غمت اوراق لاله را

دل صید خوش سوادیِ دشت جنون شده است

تا دید داغ لاله و چشم غزاله را

خواهم شبی به گرد سر مه‌جبین خویش

گردم چنان‌که حلقه کنم نام هاله را

مستان به جرم اینکه زند بوسه بر لبت

بر دار می‌کشند چو نرگس پیاله را

چون می‌بری ز من دل صدپاره جان من

باری به احتیاط بدار این رساله را

دیدی که نیست رفتنی از خانه‌ات دگر

واقف حواله کن به غم او قباله را

 
 
نسکبان اندروید