آمد آواز او به گوش مرا
رفت از راه گوش هوش مرا
نشود سرد دیگ سودایم
نگه گرم داده جوش مرا
دود دل کرده همچو ماتمیان
پای تا سر سیاهپوش مرا
گرم گو شمع محفل عشقم
نتَوان ساختن خموش مرا
بگُشا لب جواب ناصح ده
چون لبت کرده بادهنوش مرا
حیرتم میکشد چرا کرده است
عهد سست تو سختکوش مرا
واقف از دست غصّهٔ دوران
که خَرَد غیر میفروش مرا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.