از آن لعل مسیحادم سر حرفی به ما بگشا
برای دردمندانت در دارالشّفا بگشا
به یاد قصد خون عاشقان فرما نگار من
چرا بیکار بنشینی حنا از دست و پا بگشا
از آن لطفی که دارد گل به پیراهن نمیگنجد
تو هم روزی درآ در گلشن و بند قبا بگشا
ز پهلوی دل تنگم ملالی هست بیش از حد
بیا جانان ببر این غنچه را با خویش یا بگشا
گدای توست واقف صد گره افتاد در کارش
تو کار بستهاش را ای شه مشکلگشا بگشا



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.